السيد الطباطبائي

60

قرآن در اسلام ( طبع جديد ) ( فارسى )

اولًا : آيه سوره اعراف « هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ » و آيه سوره يونس « بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ » كه در فصل گذشته نقل شدند ظاهرند در اين‌كه همه قرآن تأويل دارد نه تنها آيات متشابه چنان كه بناى اين قول بر آن است . ثانياً : لازمه اين قول اين است كه آياتى در قرآن مجيد وجود داشته باشد كه مدلول حقيقى آنها متشبه و براى مردم مجهول باشد و جز خدا كسى بر آنها واقف نباشد و چنين كلامى را كه از رسانيدن معناى مراد گنگ باشد كلام بليغ نمىشود شمرد تا چه رسد به كلامى كه با بلاغت خود به جهان سخنورى تحدى و اعلام تفوق مىنمايد . ثالثاً : بنابر اين قول حجت قرآن تمام نمىشود زيرا به موجب احتجاج آيهء كريمه « أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً » يكى از دلايل اين كه قرآن كلام بشر نيست اين است كه در ميان آيات آن ( با اختلاف شديدى كه در ازمنه و شرايط و اوضاع واحوال مقارن نزول دارند ) هيچ‌گونه اختلاف معنا و مدلول نيست و هر اختلافى كه به حسب بادى نظر جلوه كند با تدبر در آيات رفع مىشود . و اگر بنا شود كميت معتنابهى از آيات به نام متشابهات با مسلمات قرآن كه محكماتند اختلاف داشته باشد و رفع اختلاف به اين نحو بشود كه بگوييم ظواهر آنها مراد نيست بلكه مراد يك معانى ديگر است كه جز خدا كسى از آنها واقف نيست ، اين گونه ارتفاع اختلاف هرگز دلالت براين كه قرآن كلام بشر نيست ندارد . و همچنين اگر رفع اختلاف را به اين نحو كنيم كه هر آيه‌اى را كه مضمون آن مخالف و مناقض محكمات و مسلمات قرآن است از ظاهر آن منصرف كرده ( به اصطلاح اين قول ) با تأويل به معناى خلاف ظاهر حمل كنيم ، زيرا به واسطه اين نوع تأويل هرگونه تناقضى را حتى از كلام بشر نيز مىشود رفع نمود . رابعاً : اصلًا دليلى بر اين كه مراد از تأويل در آيه محكم و متشابه معناى خلاف ظاهر است وجود ندارد و درساير آيات قرآنى كه نام تأويل آورده شده چنين معنايى